دریافت کد نظر سنجی وبلاگ و سايت

اول دبستان - یادگاری

 

 
 
نویسنده : هانی گنج جو
تاریخ : پنجشنبه ٧ آذر ۱۳٩٢
نظرات

ما هر چند وقت برای شنیدن خبر درخشش ایران در عرصه های ورزشی منتظر خبرهای ورزشی می ماندیم.داشتن یک ضبط صوت و یا رادیو کوچک چیز کمی نبود و شنیدن یک آهنگ و ترانه همین جوری الکی دم دستی برای ما نبودند مانند فلیم شب یلدا از کیومرث پور احمد اشاره کرد. الان خوب که کلی ماشین های جورباجور و خیلی قشنگتر پیکان های قدیمی که گاز می دهند و بالا و پایین می روند و خیلی خوب که یک فلش کوچک توی جیب ما می گذاریم و کلی آهنگ داخلش می ریزیم و گوش می کنیم و خیلی خوب که کلی دفترچه های دویست برگی و سیصد برگی جوراجور داریم اما چیزی که خوب نیست و دوستش ندارم اینکه دیگر به چیزهای که داریم اهمیت قایل نیستیم و چیزی که برای من قشنگ نیست اینکه از داشتن چیزهای که داریم کف نمی کنیم و و به آنها نمی بالیم و از آنها لذت نمی بریم مانند فیلم آواز کنجشک ها از مجید مجیدی اشاره کرد.

قدیمی تر ها یادشان هست که قوری چینی و یا کاسه و بشقاب گل سرخی چینی شان می شکست دور نمی انداختند اش آن را به چینی بند زن می دادند تا آنها را بند بزند و با سیم به هم بدوزد و چسب دوقلو و هزار جور چسب جوراجور دیگر آن موقع ها نبود و کار ساده ای نبود بند زدن قوری شکسته چینی اما قوری چینی روی سماور برای ما مهم بود و حرمت داشت و هر جوری نگه داشتم و دور نمی انداختین اش مانند فیلم سبو از مهدی غضفری اشاره کرد.

یادتان هست وقتی که لباس بزرگترها برای آنها کوچک می شد به تن کوچکترها می رفت.یادتان هست که اگر لباس پاره می شد وصله می شد و دور انداخته می شد. یادتان هست که اگر لباس خودش قابل استفاده نبود پس از پارچه اش استفاده می کردیم. پارچه گل دار لباس مادر بعداز چند سال که تنش بود می شد لمس کنی و یا به کیسه چهل تیکه تبدیل می شد و یا لباس عروسک خواهر کوچکتر می شد آری هیچ چیزی دور انداخته می شد مانند فیلم قصه های مجید از کیومرث پور احمد اشاره کرد.

من نمی گویم و مخالف این نیستم که الان هم مثل قدیم ها باشد و لباس وصله دار بپوشیم و من نمی گویم و مخالف این نیستم لباس کوچک شده بزرگترها را تن کوچکترها کنیم من نمی گویم و مخالف این نیستم هیچ چیز را دور بریزیم فقط می گویم حرمت نگه داریم.حرمت چیزهای که داریم نگه داریم و برای ما مهم باشد چیزهای که داریم مانند فیلم کلاه قرمزی و پسر خاله از ایرج طهماسب اشاره کرد.

 وقتی عادت کنیم به باد و آفتاب حرمت نگذاریم و ما عادت کنیم و برای ما اهمیت نداشته باشد که یک چیز کوچک مثل لیوان از دستانمان بافتد و بشکنند کم کم عادت می کنیم برای اهمیت نداشته باشد که قلب آدمها را بشکنیم مانند فیلم آرایشگاه زیبا از مرضیه برومند اشاره کرد.

حرمت نگذاشتن به چیزهای کوچکتر عادت می کنیم به چیزهای بزرگتر هم حرمت نگذاریم.این خوب که در این دور و زمانه یک کمد پراز لباس داریم و مثل قدیم ها نیست که فقط دو دست لباس داشته باشیم یک دست برای کار و زندگی و یک دست دیگر بزای مهمانی و پلوخوری مانند فیلم یک حبه قند از علی کریمی اشاره کرد.

 ولی برای وقتی که لباسی داریم حرمت قایل نباشیم و بودنش برای ما اهمیتی نداشته باشد مثلا گلوله اش کنیم به یک گوشه کمد بندازیم.کم کم عادت می کنیم خیلی چیزهای مهمتر گلوله کنیم و به یک گوشه کمد زندگی مان بندازیم چیزهای مثل عشق به همسرمان و یا چیزهای مثل مهر و محبت به پدران و مادران مان خیلی چیزهای دیگر مانند فیلم لیلا از داریوش مهرجوئی اشاره کرد.

من یک جورهای  اطمینان دارم که بین سطل زباله توی آشپزخانه و عشق توی زندگی هایمان یک رابطه مستقیم وجود دارد.چون وقتی عادت می کنیم کیلو کیلو میوه پلاسیده توی یخچال مان را توی سطل آشغال بریزیم.وقتی نان و برنج و غذاهای نیمه خورده برای ما حرمت نداشته باشند و اهمیتی نداشته باشند که توی سطل آشغال بریزیم.کم کم عادت می کنیم عشق و خیلی چیزهای دیگر داشته باشیم و عادی می شود کم کم دور بریزیم و در داخل کیسه زباله بگذاریم و سرکوچه بگذاریم تا شهرداری آنها را ببرد مانند فیلم هامون از داریوش مهرجوئی اشاره کرد.

چیزهای را باید از گذشته ها وارد زندگی امروزی مان کنیم نه چینی بندزن هست و نه ظرف و کاسه و بشقاب گل سرخ و اسباب و اثاثیه قدیمی هست چیزهای کنار تبلت و گوش تلفن همراه و ماشین های امروزی بگذاریم فکر کنم حرمت و احترام قدیمی باشد نه عتیقه جات و وسائل قدیمی.همان حرمت و احترامی آدمهای قدیمی می گذاشتند از ساده ترین چیرها تا مهمترین چیزها داشتند مانند فیلم آواز کنجشک ها از مجید مجیدی اشاره کرد.

در همین چند جمله قبل گفتم که به نظر من بین سطل زباله توی آشپزخانه و عشق توی زندگی هایمان یک ارتباط مستقیم وجود دارند (که اگر در فرصتهای مناسب وقت بود در این باره مفصل صحبت خواهم کرد شاید شما هم با من هم عقیده بشوید و یا نه نظر شما منفی باشد اما تا در هفته بعد می توانید درباره اینکه بین سطل زباله توی آشپزخانه و عشق توی زندگی هایمان یک ارتباط مستقیم وجود دارند یا نه و چرا؟ اظهار کنید و نظرات خود را ارسال کنید و با کمال میل می پذیریم و منتظر انتقادات و پیشنهادات شما در جهت ارتقاء مطالب یادگاری هستم.)

باز هم زمان سلام دادن به شما قبل از خداحافظی آخر.سلام دادن به شماهای که در مهرورزیدن پر سخاوت هستید و در ابراز محبت گشاده دست مانند بخش از نامه آقای حسین محمد اولیا از مشهد الرضا به این شرح است:«یادگاری برای همه ما دیگر از ما سنی گذشته است و در سن میانسالی و پیری هستیم ما را به جای می برد که دیدن دوباره آنها برای ما به یک رویا تبدیل شده است.یاد دارم معلم در اول دبستان محبت از آب بود نان بابا که نان که داد اما آنچه را در خردسالی خواندم و نوشتم امروز در جستجویش مانده ام.آن زمان چه راحت بی خیال و بی دغدغه می نوشتیم بابا نان داد بی آنکه بدانیم بابا چه سخت برای نان همه جوانش داد.شاد باشی و خوش بگذری یا علی مدد»  

به رسم یادگاری می خواهم از بزرگ بانوی یاد کنم که در آسمان هنر ایران پر فروغ بود و بسیار خوش درخشید و بانوی صمیمی بود و مهربان و حضورش دیگران را وا داشت تا همه به احترامش برخیزند و کلاه از سر بردارند می خواهم از بانو سرکار خانم نیکو خردمند یاد بکنم.

بانو رفتی و جایت بسیار کنار ما خالیست و با رفتن تو چیزی از طاقچه زندگی ما کم شده که با هیچ چیزی پر نمی شود.بانو من در یک جای خواندم خیلی وقت ها دلیل رفتن آدمها پیری نیست بلکه خستگی هست.وقتی خسته می شوند چمدانشان را می بندند و از پیش ما می روند نه وقتی که پیر می شوند بلکه پیر می شود با همه مهربانتر می شوند. خسته نباشی بانو و امیدوارم خستگی تو در رفته باشد بانو و در آن دنیا نفسی تازه کرده باشی.

نیکو خردمند (۵ آبان ۱۳۱۱ - ۲۶ آبان ۱۳۸۸) گوینده و بازیگر ایرانی سینما و تلویزیون ایران بود. او در سال۵ آبان ۱۳۱۱ در یکی از محله های تهران به دنیا آمد. نیکو خردمند دارای مدرک تحصیلی دیپلم و فارغ التحصیل کارگردانی سینمادر رویال تاتر سلطنتی بود. او خواهر بزرگ‌تر آهو خردمند (بازیگر سینما و تئاتر) است.

فعالیت هنری او از سال ۱۳۳۷ با گویندگی در رادیوشروع شد. وی گویندگی فیلم را در سال ۱۳۳۹ آغاز کرد و گوینده نقش‌های کلودیا کاردیناله، آوا گاردنر، الیزابت تیلور، فخری خوروش، ایرن، کتایون و ... بوده‌است. او گوینده نمایش‌های رادیویی برنامه دوم رادیو از سال ۱۳۴۲ تا سال ۱۳۴۷ و همچنین مجری برنامه معرفی تاتر در تلویزیون در سال ۱۳۵۱ بود. فعالیت سینمایی او با بازی در فیلم «پرده آخر» (واروژ کریم مسیحی) در سال ۱۳۶۹ شروع شد.

فیلم‌شناسی

سینما

تلویزیون

سالنامسمتکارگردانتوضیحات
۱۳۸۶-۱۳۸۷ قابهای خالی بازیگر مرتضی احمدی‌هرندی شبکه ۲
۱۳۸۶ تله فیلم «تکم‌چی» بازیگر یدالله صمدی  
۱۳۸۴ تله فیلم «مادر صدامو می شنوی؟» بازیگر کامبیز کاشفی شبکه ۱
۱۳۸۰ دیوار شیشه‌ای بازیگر مهدی صباغ‌زاده شبکه ۲
۱۳۷۸ مادر بازیگر شعبانعلی اسلامی شبکه ۱
۱۳۷۷-۱۳۷۸ کت جادویی بازیگر محمدحسین لطیفی شبکه ۳
۱۳۷۵-۱۳۷۸ آژانس دوستی بازیگر گروه کارگردانان  
۱۳۷۶-۱۳۷۷ برگ و باد بازیگر فیاض موسوی از برنامه سیمای خانواده شبکه ۱ پخش می شد.
۱۳۷۶-۱۳۷۷ هفت سنگ بازیگر عبدالرضا نواب‌صفوی شبکه ۲
از این مجموعه تلویزیونی، دو نسخه سینمایی،
با نامهای «قاعده بازی» و «هفت سنگ» در
شانزدهمین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد.
۱۳۷۴-۱۳۷۵ دزدان مادربزرگ بازیگر مهدی صباغ‌زاده شبکه ۱
۱۳۷۴ جای خالی دریا بازیگر هوشنگ توکلی  
۱۳۷۳ آوای فاخته بازیگر بهمن زرین‌پور شبکه ۱
۱۳۷۳ بازگشت به خانه بازیگر مسعود نوابی شبکه ۱
۱۳۷۳ همسایه‌ها بازیگر محمدحسین لطیفی شبکه ۳
۱۳۷۲ باغ گیلاس بازیگر مجید بهشتی  
۱۳۷۱-۱۳۷۲ آپارتمان بازیگر اصغر هاشمی شبکه ۱
۱۳۷۱ آخرین سند بازیگر رضا گنجی شبکه ۱
۱۳۶۷ گالشهای مادر بزرگ بازیگر بهمن زرین‌پور در نوروز ۱۳۶۸ از شبکه ۱ پخش شد.

جوایز

  • برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل زن (بازیچه) [دوره ۱۲ام جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال ۱۳۷۲]
  • برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل زن (پرده آخر) [دوره ۹ام جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال ۱۳۶۹]
  • کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل زن (غزال) [دوره ۱۴ام جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال ۱۳۷۴]

مرگ

وی در پاییز سال ۱۳۸۷ چندین بار به بیمارستان منتقل شده بود. همچنین بیماری وی در ماه‌های آخرعمرش شدت یافته بود. نیکو خردمند در هفته‌های پیش از مرگش به دلیل بیماری قلبی و عروقی و ضعف جسمانی تحت مراقبت پزشکی قرار گرفت و در بیمارستان بستری بود.نیکو خردمند حدود ساعت ۴ بامداد ۲۶ آبان ۱۳۸۸، در سن ۷۷ سالگی و در بیمارستان ابن سینای تهران درگذشت.

در پایان یادی بکنیم از سرکار خانم نیکو خردمند روحش شاد و یادش گرامی باد.

 
 
من هانی گنج جو هستم دانشجوی رشته جغرافیا و برنامه ریزی شهری هستم و درباره یادگاری ها و سنت ها و اشیاء فدیمی و کلی مطالب تخصصی با رشته و کارم صحبت کنم

هانی گنج جو