خودروهای قدیمی و عتیقه و کلاسیک(اتول)

امیدوارم هیچ امیدتان را برای آمدن روزهای خوب از دست ندهید و امیدوارم ایمانتان را برای برنده شدهن به خوبی ها از دست ندهید و امیدوارم مانده نشوید و خسته نشوید و هیچ وقت مثل کبوبر پر بسته نشوید آمین.

اینبار می خواهم درباره چیزی صحبت کنم که یهو و یک دفعه همه چیز زندگی ما را عوض کرد مانند شکل شهرهایمان را و یا قیافه خانه هایمان را و یا ریخته لباسهایمان و حتی حرفهای عاشقانه ما را و می خواهم از پر سر صداترین و پر زر و برق ترین اختراع بشر در دنیای نو چیزی که قدیمی ترها بهش می گفتند اتول و ما الان بهش می گویم ماشین و یا اتومبیل و یا خودرو با هم صحبت کنیم مانند برنامه تهران که درباره ماشینهای قدیمی در سال1335 از تلویزیون پخش می شد اشاره کرد.

جالب است بدانید واقعا مردی بنام مشدی ممدلی وجود داشته و در تهران زندگی می کرد و صاحب ماشین بدون بوق و صندلی بوده و می گویند مشدی ممدلی یک آدم پولدار ولی بسیار خسیس بوده و هیچ وقت به ماشین خودش نمی رسد و مردم این تصنیف را برای ماشین او ساختند.معروف‌ترین ترانه ماشین مشدی ممدلی سرودهٔ غلامرضا روحانی است که توسط جواد بدیع‌زاده خوانده شده‌است.

متن شعر ماشین مشدی ممدلی:

 ماشین مشدی ممدلی، ارزون و بی‌معطلیاین اتولی که من میگم، فورد قدیم لاریهرفتن توی این اتول، باعث شرمساریهنه بابِ کورس شهریه، نه قابل سواریهبار کشیده بسکی از، قزوین و رشت و انزلیماشین مشدی ممدلی، ارزون و بی‌معطلی

ماشین مشدی ممدلی، صندلیاش فنر دارهبلیت‌فروش مشدی و، شوفُر بی هنر دارهبهر مسافرینِ خود، زحمت و دردسر دارهرفتن با اتول بود، باعث کوری و شلیماشین مشدی ممدلی، ارزون و بی‌معطلیمسافر از بوی اتول، تا می‌شینه کسل می‌شهاز متلک شنیدن و، بورشدن خجل می‌شهبسکی فشار به او میاد، دچار دردِ دل می‌شهپاره شود لباس اگر، گیر کند به صندلیماشین مشدی ممدلی، ارزون و بی‌معطلیاین اتولی که از قفس، تنگ‌تر و کوچیک‌ترهجای چهل مسافر، گنده و چاق و لاغرهشوفره بس که ناشیه، اتول همیشه پنچرهراه نرفته درمی‌ره، لاستیکِ چرخِ اوّلیماشین مشدی ممدلی، ارزون و بی‌معطلیاین اتولِ شکسته از، سیستم قدیمیهتایر اون قراضه و، پیستون اون لحیمیهشوفره دائماً پیِ، لوده‌گری و لیمیهسربالایی نمی‌کشه، مگر با خیلی معطلیماشین مشدی ممدلی، ارزون و بی‌معطلیبس که ماشالا محکمه، راه نرفته پنچرهاز حلبی شکسته‌ها، ساخته مبل و صندلیماشین مشدی ممدلی، ارزون و بی‌معطلی

 اولین ارابه چهار چرخ یا همان اتول را مفظر الدین شاه قاجار در سال 1289 هجری خورشیدی با خودش از فرنگ به ایران سوغات آورد مانند برنامه مستند سفر مظفر الدین شاه به فرنگ که در سال1379 از تلویزیون پخش می شد اشاره کرد.

البته یک اتول نبود بلکه دو اتول بود و فقط یک به ایران رسید و آن دیگری خراب شد و زنگ زد و پوسید و هرگز به مقصد نرسید و این تنها عکسی از اتول باقی مانده است.

ورود ماشین به ایران

اتولی که نه با بنز و گاز و گازوئیل بلکه با زغال سنگ کار می کرد.حتما قصه ای داشته رسیدن این اتول به تهران گذشتن از کوه ها و دشت ها و راه مارو داشتند و یک متر راه صاف نداشتند حتما کلی ماجرا و قصه و زنج و غذاب داشته رعایا دولت محروسه مانند برنامه مستند مظفر الدین شاه و همراهانش که از تلویزیون پخش می شد اشاره کرد.

مردم به سوغاتی مظفر الدین شاه می گفتند گردونه بخار چرا؟چون تنها جای که در تهران آن زمان می توانست اتول زغالی با کلی دود و پت پت می توانست چند متری راه برود و دور بزند گرد میدان مشک بوده و گردونه بخار سرگرمی بوده سرشار از حیرت و شادی برای مردم آن روزگار مانند برنامه مستند تهران حدود یک قرن پیش که از تلویزیون پخش می شد اشاره کرد.

 گردونه بخار اولین ماشینی بود و آخریش نبود بعداز مدت کوتاهی و یک دفعه همه جا از ارابه چهار چرخ پر شد و اسمش را ماشین گذاشتیم و سمبل و نماد دنیای نو و جهان صنعیتی برای ما تبدیل شد و یک عده شفته اش شدند و یک عده نه و ماشین نماد جنگ دنیای نو با دنیای کهنه و قدیمی شد و حتی اتول اتوبوس با ارابه اسب مسابقه می دادند مانند فیلم اتوبوس از یدالله صمدی اشاره کرد.

 این دشمنی طوری که خیلی از ارباب ها و رجال قدیمی اتول سواری را سبک و بی ارزش و کار بیهوده می دانستند و کاری می دانستند آدمهای نو کیسه و تازه به دوران رسیده ها می باشد مانند فیلم هزار دستان از زنده یاد علی خاتمی اشاره کرد.

جدا از اشراف و رجال سیاسی خیلی از منور الفکرها و روشن فکرها هم دشمن شدند  ماشین و هر چیزی که ماشین با خود وارد این مملکت کرد و ماشین یک دفعه جای دیوها و قهرمانان بد قصه های خودشان گرفت و خود ماشین قهرمان بد قصه شد مانند فیلم هامون از داریوش مهرجوئی اشاره کرد.

با آمدن ماشین خیلی از چیزها عوض شد اما نه می شود گفت خوب شد و نه می شود گفت بد شد فقط می شود گفت عوض شد و یک جور شکل دیگری شد.تا قبل از آمدن ماشین یک جورهای هیچ بازی و سرگرمی برای آدم بزرگ ها وجود نداشت اما ماشین و کف ماشین سواری اما یک دفعه جای اسباب بازیهای داشته و نداشته آدم بزرگ ها را گرفت شاید بشود گفت که هیچ کس به اندازه آدم بزرگ ها از اختراع ماشین و داشتن همچین اسباب بازی خوشحال نشدند و لذت نبردند مانند فیلم خودرو تهران پلاک11 از مرضیه برومند اشاره کرد.

آمدن ماشین درب کوچک خانه ها را تبدیل به درب بزرگ خامه ها را ماشین رو نکرد و خیلی چیزها را در خانه و زندگی ها عوض کرد و ماشین یک دفعه یکی از افراد خانواده شد و بعضی از مهمتر افراد خانواده شد مانند فیلم خودرو تهران پلاک11 از مرضیه برومند اشاره کرد.

 قدیم ها بیشتر دخترهای دم بخت(نو عروس ها)توی خیال خودشان شوهر آینده شان را سوار بر اسب سفید می دییدند که به خواستگاری شان می آید اما با آمدن ماشین اسب سفید جای خودش را به ماشین سفبد داد مانند فیلم اتوبوس از یدالله صمدی اشاره کرد.

ماشین آمدنش حتی یک جورهای تعداد افراد خانواده را برای ما مشخص کرد.ماشین بیشتر از چهار4تا صندلی نداشت و باید خانواده ها چهار4 نفری می شدند اما آن موقع ها تعداد افراد خانواده ها از تعداد صندلی ماشین ها بیشتر بود و برای همین هم همیشه بین بچه ها دعوا بود که کی جلو بنشیند و کی وسط بنشیند و کی کنار پنچره بنشیند یادتان هست مانند فیلم خودرو تهران پلاک11 از مرضیه برومند اشاره کرد.

ماشین تعریف روزهای تعطیل را عوض کرد و تعریف سفر را هم عوض کرد.ماشین جاده ها را ساخت و جاده ها شهرها و آدمها را به هم نزدیک کرد.کاری کرد لر و کرد و ترک و بلوچ و شمالی و جنوبی و شرقی و غربی توانستند آداب و رسوم همدیگر را بیبند و زبان هم را یاد بگیرند مانند فیلم ابر و آفتاب از محمود کلار اشاره کرد.

 یک زمانی رستم بود یک رخش داشت می توانست دشت و هامون زیر پاهایش بگذارد یک زمانی فقط قهرمانان قصه بودند که کفشهای آهنین داشتند و می توانستند به سفرهای دور بروند و  یک زمانی پشت کوه کاف جای دوری بود که عبور از هفت کوه و هفت دره کار بعید و دور از انتظار بود اما ماشین یک جورهای آدمها را شیبه رستم و قهرمانان توی قصه ها کرد مانند فیلم کلاه قرمزی و پسرخاله از ایرج طهماسب اشاره کرد.

متن شعر آقای راننده کلاه قرمزی

آقای راننده ، آقای راننده

یالله بزن به دنده

برو به سمت تهرون

می خوام برم تلویزیون

من میشم همکار مجری

همدم و همراه مجری

می گیم و می خندیم و شادیم و سرخوش

واسه بچه ها داریم برنامه خوش

می گیم و می خندیم و شادیم و سرخوش

دیگه تنها نیستیم ما می دهیم

دست هم و با دلهای خوش

 ماشین خیلی چیزها را وارد زندگی های ما کرد که به نظر من مهمترین آنها نه دود بود و نه صدای بوق بود و نه خیلی چیرهای دیگر ،مهمترین چیزی با خودش وارد زندگی های ما کرد صحبت کردن با دیگران بود مانند فیلم هامون از داریوش مهرجویی اشاره کرد.

تا قبل از آمدن ماشین زندگی یک جورهای آرام و کند و آهسته بود گهگاهی می شد با اسب خودت چهار نعل بتازی اما وقتی که اسب تو از نفس می افتاد و خسته می شد ، دنیا دوباره آرام و کند می شد مانند فیلم روزی روزگاری از امرالله احمدجو اشاره کرد.

ماشین سرعت و خیلی چیزهای دیگر را با خودش سوغاتی آورد ،سوغاتی های که نه دیده بودیم و نه قبلا از خودش شنیده بودیم چیزهای مثل چراغ قرمز راستن یادتان هست اولین چراغ های قرمز توی تهران چه شکلی بود؟شکل کوله پشتی که پلیس ها آن به پشتشان می بستند.

ماشسین صداهای مثل تصادف و کلماتی مثل ترافیک و کارهای مثل مسافر کشی و خیلی چیزهای دیگر را با خودش سوغاتی آورد مانند فیلم آبادانی ها از کیانوش عیاری اشاره کرد.

ماشین فقط زندگی های ما را عوض نکرد و حتی بعضی وقت ها نحوه مردن ما را عوض کرد.می دانید اولین تصادف چه زمانی بود و اولین آدمی که جانش را از دست داد کی بود؟ اولین تصادف در پاییز سال 1305 میان اتومیبلی که مظفر الدین شاه از فرنگ آورده بود و درشکه درویش خان در خیابان سپه اتفاق افتاد و اولین خیابان سنگفرش شده تهران به خون درویش خان اغشته شده و نوای دلکش مردی که صدای تار او دلهای خسته و عاشق را تا ملوک می برد برای همیشه خاموش شد.

 درباره ماشین و ماشین سواری خیلی حرف و خاطر و یادگاری داریم که دوست داریم درباره اش صحبت کنم درباره اولین خیابان ها و اولین گواهینامه و درباره اولین اتوبوس و تاکسی و خیلی اولین های دیگر و حرفهای که امیدوارم فرصت و رخصت باشد درباره آنها صحبت کنم.چه صفای داشت خیابانهای تهران در سال1345 که وصف شدنی نیست.

 من گفتم مهمترین چیزی که ماشین به زندگی های ما آورد سرعت بود حالا شما فکر می کنید که مهمترین چیزی که ماشین با خودش آورد چه بود؟شما در این بار اظهارنظر کنید و نظر بدهید.

به رسم یادگاری می خواهم از بزرگ بانوی یاد کنم که نام و خاطره اش گره خورده از با  نام و خاطره اش غریزترین غریزان مان تنیده شده است با یاد و خاطره مادران مان می خواهم از زنده یاد رقیه فخرالملوک که شما او را رُقیه چـِهره آزاد می شناسید و او را در نقش مادر در فیلم علی حاتمی در یاد دارید.

خانم چهر آزاد به شما غبطه می خورم به یادگاری و خاطره ماندگاری که در قلب و جان این مردم حک کرده اید غبطه می خورم می دانم جای در نزدیکی بهشت هستید جای که نردیکی خانه مادرم در همان حوالی حالا نمی دانم از شما بخواهم به مادر سلام برسانید و یا از مادرم بخواهم سلام مرا به شما برساند روح همه مادران شاد و قرین رحمت باد.

رُقیه چـِهره آزاد (۱۲۸۶ تهران - ۱۳۷۳ خورشیدی) یکی از هنرپیشگان قدیمی سینمای ایران بود.او فعالیت هنری خود را از سال ۱۳۱۰ خ. با تئاتر آغاز کرد.

دو فیلم از فیلم‌هایی که او بازی کرده مادر (۱۳۶۸) و سوته دلان اثر علی حاتمی است. رقیه چهره آزاد در سال ۱۳۴۱ از انجمن دوستداران تئاتر، به مناسبت روز جهانی تئاتر دیپلم افتخار دریافت کرد.

همچنین برای بازی در فیلم مادر، سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن در ۸۱ سالگی و هشتمین جشنواره فیلم فجر به وی اعطا شد. او مسن‌ترین بازیگری است که برنده این جایزه شده‌است.

فیلم‌شناسی  سینما

  1. طوفان زندگی (۱۳۲۷)
  2. دستکش سفید (۱۳۳۰)
  3. پریچهر (۱۳۳۰)
  4. فرشته وحشی (۱۳۳۸)
  5. سایه (۱۳۳۸)
  6. آقا جنی شده (۱۳۳۸)
  7. عروسک پشت پرده (۱۳۳۹)
  8. بچه ننه (۱۳۳۹)
  9. کی به کیه؟ (۱۳۳۹)
  10. دختر همسایه (۱۳۴۰)
  11. آهنگ دهکده (۱۳۴۰)
  12. علی واکسی (۱۳۴۰)
  13. دخترها اینطور دوست دارند (۱۳۴۰)
  14. طلای سفید (۱۳۴۱)
  15. نصیب و قسمت (۱۳۴۱)
  16. ساحل دور نیست (۱۳۴۱)
  17. مسافری از بهشت (۱۳۴۲)
  18. عروس فرنگی (۱۳۴۳)
  19. دختر ولگرد (۱۳۴۳)
  20. مرخصی اجباری (۱۳۴۴)
  21. شاهنامه آخرش خوشه (۱۳۴۵)
  22. رگبار (۱۳۵۱)
  23. سوته‌دلان (۱۳۵۶)
  24. زنده باد ... (۱۳۵۸)
  25. ارثیه (۱۳۶۷)
  26. مادر (۱۳۶۸)
  27. راز کوکب (۱۳۶۸)
  28. عروس (۱۳۶۹)
  29. سکوت (۱۳۶۹)
  30. عشق من، شهر من (۱۳۷۰)
  31. دلشدگان (۱۳۷۰)
  32. آنها هیچکس را دوست ندارند (۱۳۷۲)
  33. الو! الو! من جوجوام! (۱۳۷۲)
  34. سه مرد عامی (۱۳۷۲)
  35. زمین آسمانی (۱۳۷۳)
  36. تهران روزگار نو (۱۳۷۸)

تلویزیون سالنامسمتکارگردانتوضیحات۱۳۷۰-۱۳۷۴ این خانه دور است بازیگر بیژن بیرنگ
مسعود رسام   ۱۳۷۲ خانواده حمزه علی خان بازیگر محمدباقر خسروی شبکه ۱ ۱۳۷۱ مزد ترس بازیگر حمید تمجیدی شبکه ۲ ۱۳۷۰ مش خیرالله صندوقچه اسرار بازیگر داریوش مؤدبیان
حسین فردرو بازی در اپیزود «شتر و پنبه دانه» ۱۳۶۹ آرایشگاه زیبا بازیگر مرضیه برومند شبکه ۲ ۱۳۵۸-۱۳۶۶ هزاردستان بازیگر علی حاتمی   ۱۳۵۶ مستنطق بازیگر عباس جوانمرد
شاپور قریب نمایش داده نشد. ۱۳۵۴-۱۳۵۵ مرد اول بازیگر پرویز کاردان   ۱۳۵۴ تخت ابوالنصر بازیگر مرتضی علوی   ۱۳۵۳ تله تئاتر «عشاق و بقیه غریبه‌ها» بازیگر حسین پرورش کارگردان تلویزیونی: «فرانک دولت‌شاهی»
نویسندگان: «رنه تیلور» و «جوزف بولونیا»

در پایان یادی بکنیم از سرکار خانم رُقیه چـِهره آزاد  روحش شاد و یادش گرامی باد.
/ 0 نظر / 24 بازدید