نگهداشتن حرمت و ارزش سفره غذا و عوض شدن معده های ما

امیدوارم همیشه سفره های دلتان پر نان و صفای دلتان همیشه شاد و همیشه کسب روزی تان پاک و حلال و با برکت باشد آمین.

می خواهم پاهایم را فراتر بگذارم و به بهانه سفره هفت سین به سفره های غذای صاف و ساده و بی ریا و پاک و حلال خانه پدر و مادرهای فدیمی که الان به یک خاطره و یادگاری تبدیل شده صحبت کردم هرچند که در این باره مطالب و حرف زیاد ولی فرصت کم است و کمی شروع کردن آن دشوار است.

یادش بخیر قدیما مکانی به نام رستوران و اغذیه فروشی(ساندویچ و پیتزا)و کبابی(جگرکی)و غذای آماده نبود و به همین دلیل دستپخت مادر مثل جادو و نسخه داروی شفاءبخش بود و حتی صاف و ساده و لذتبخش و لذیذ بود.

یادش بخیر اعضای خانواده سعی می کردند هر روز و یا هفته و یا هر ماه با بهانه ها و مناسبتهای مختلف دوره هم جمع شوند و از لحظه لحظه زندگی مخصوصا از وجود بزرگتر بیشتر لذت برند نه مثل امروزه سالی یکبار آن هم برای چشم هم چشمی و یا دیدن افراد خانواده و یا با نیت های دیگر مانند فیلم پدر سالار از زنده یاد اکبر خواجویی اشاره کرد.

یادش بخیر قدیما مناسبتهای مختلف مثل جشن(تولد و یا عروسی)و یا اغراداری(ائمه اطهار و یا فوت یکی از بزرگان اغضا خانواده)دوره هم جمع می شدند انواع و اقسام غذاهای فرنگی و ایرانی مثل آبگوشت و کوفه تیریزی و چلوکباب و جوجه کباب می پختند که می توان به فیلمهای اجاره نشینها از داریوش مهرجویی و مادر از زنده یاد علی حاتمی اشاره کرد.

یادش بخیر قدیما وقتی یک از همسایه ها قرار بود نذری بپزند همه همسایگان و فامیل دوره هم جمع می شدند و کمک می کردند مثل یکی سبزی ها را تمیز می کرد و یکی اجاق گاز را آماده می کرد و یکی نخود و لوبیا و برنج پاک می کرد تا با همکاری هم غذا و یا آش و یا شعله زرد آماده شود.

یادش بخیر پدرم از صبح تا شب بیرون کار می کرد وقتی به خانه برمی گشت دستش پر بود و مادرم وقتی مواد اولیه را از پدرم می گرفت با کمک دستهای جادوی اش و هنر آشپزیش طعمها و مزه های جدید خلق می کرد که ما از خوردن لذت می بردیم.این دستان جادوی و شفاءبخش حرفهای برای گقتن دارند که در فرصتهای دیگر در این باره صحبت مفصل و کامل خواهم کرد.

یادش بخیر وقتی ظهر بعداز تمام شدن مدرسه از کوچه پس کوچه از مدرسه به خانه برمی گشتم از داخل خانه همسایه ها بوی غذا توی کوچه می پیچید دلی ضعف می رفت و آب دهن من از لبم سرازیر می شد و نمی توانستم جلوی خودم را بگیرم مثلا یکی آبگوشت بار گذاشته بود و یا یکی برنج پخته بود و غیره مانند فیلم قصه های مجید از کیومرث پوراحمد اشاره کرد.وقتی همسایه ای بوی غذای اش توی کوچه می پیچید همان همسایه یک بشقاب غذا و یا یک کاسه آش را برای تبرک و یا اگر همسایه ای به هر دلیلی در نمی توانستد برای خود و خانواده غذا بپزند به همسایه دیوار به دیوار(همسایه بغلی)می داد و همه می گفتند چه دستپختی دارد و از خوردنش لذت می بردند مانند فیلم کیسه برنج از محمدعلی طالبی اشاره کرد.

ولی الان دیگر خبری از آن غذاهای مثل آبگوشت و کوفه تیریزی و چلوکباب و جوجه کباب و آش و دلمه و حتی غذاها و آش های نذری نیست و جای خود را به غذاهای مثل اغذیه فروشی(ساندویچ و پیتزا)و کبابی(جگرکی)و غذای آماده و رستوران و یا به قول امروزی ها فست فود دارند و متاسفانه الام همه متبلا بیماری قلبی و دیایب و فشار خون بالا هستیم.ما آمدیم دستپخت جادوی و شفاءبخش مادر حذف کردیم و فست فود را جایگزین کردم به اصلاح خودمان به زندگی مان سرعت و شتاب ببخشیم نظر شما در این بار چیست؟

همه اعضای خانواده به بهانه غذا خوردن به دور سفره غذا و یا برای تحویل سال جدید دوره سفره هفت سین جمع می دند ولی امروزه همه چیز عوض شد سفره روی زمین انداختن و روی زمین نشستن و غذا خوردن جمع شد و همه عادت کردند روی میز غذاخوری غذا بخوردند و اندازه این میزها با توجه به اعضای خونواده مهمانان کوجک و بزرگ شد و هر کس چا خواست غذای خود را می خورد مثلا بچه ها غذاهای خود در داخل اتاق پای یارانه و تبلت و موبایل می خوردند و پدر و مادرها غذای خود را پا تلویزیون شبکه های اجماعی و کتاب و روزنامه می خوردند و دیگر خبری از آن دور هم جمع شدن ها نیست و هر کس در پی کار و زندگی خودش هست و بزرگترها چشم انتظار آنها هست پس شما سری به بزرگترها بزنید.

کنار گذاشتن غذاهای سنتی و قدیمی که حاصل دستپخت و جادوی دستان مادر بود جایگزینی با غذاهای سریع باعث تغییر و عوض شدن معده های ما شده است.     نمی دانم همه عادت کردن به کم خوردن و سریع خوردن یا شاید هم پرخوردنی کردن و یا هم ترس چاق شدن و پیدا نکردن مناسب و اندازه البته این مسئله بیشتر بین خانم مرسوم هست تا آقایان و یا مسئله مهمتر سرعت و شتاب دادن به کسب و کار و زندگی نظر شما در این باره چیست و قضاوت با شماست؟

گفتم سفره غذا و نان در وسط سفره حرمت خاص خودش را داشت حتی اگر کسی در خیابان و کوچه تکه نانی پیدا می کرد آن را می بوسید و در گوشه ای می گذاشت که زیر دست و پای آدمهای که آنجا رفت و آمد می کردند له و خرد و خراب نشود و حیوانات دیگر بتوانند آن را بخوردند.

قدیما نانواها سعی می کردند نان خوب بپزند که کمتر دور زیر داشته باشند و اگر یکی از مشتری ها از طرز پخت و دور زیر آن اعتراض می کرد نانوا بلافاصله در پخت نان دقت می کرد و اگر اضافه ها و دور زیری هم داشت آن را در ظرفی و یا سطلی جمع می کردند و در گوشه ایوان بالکن و حیاط خانه می ریختند تا کبوترها آنها را بخورند و یا اضافه ها و دور زیر نان را جمع می کردند و هر وقت نمکی می آمد آن را به نمکی می دادند و در عوض نمک و یا وسایلی که نیاز داشتند از نمکی می گرفتند.

پس بیایم همین الان قول و عهد و پیمان محکمی ببنیدیم که از این لحظه به بعد به هر بهانه و مناسبتی هم شد هر روز و یا هفته و یا هر ماه با همان غذاهای سنتی و قدیمی مثل آبگوشت و کوفه تیریزی و چلوکباب و جوجه کباب و آش و دلمه و حتی غذاها و آش های نذری مثل قدیمی ها دور هم جمع شویم و از حضور بزرگترها استفاده کنیم و لذت ببریم و حرمت و ارزش نان را نگه داشته باشیم.

در پایان می خواهم هنرمندی یاد کنم که با صدای او خاطره داریم کسی همیشه ما پای ثابت و شاید مستند راز بقاء‌ و دوبله صدای استاد محمدعلی کشاورز در فیلمها و سریالها مثل پدر سالار و مادر و هزار دستان بودیم استاد احمد رسول زاده می باشد.

 احمد رسول‌زاده (۱۳۰۹ - ۱۹ دی ۱۳۹۳)، مدیر دوبلاژ و از گویندگان قدیمی و پیشکسوت ایران بود و اهل آذربایجان شرقی و شهر تبریز بود.

زندگی‌نامه

احمد رسول‌زاده در سال ۱۳۰۹ در تبریز به دنیا آمد، در مدرسه دارالفنون تحصیل کرد و با هنرپیشگی در تئاتر وارد دنیای هنر شد. او در سال ۱۳۳۵ به طور حرفه‌ای در استودیو سانترال به کار دوبله مشغول شد.

احمد رسول زاده در گفتگویی تلویزیونی، دوبله صدای اسپنسر تریسی در فیلم «پیرمرد و دریا» اثر ارنست همینگوی را از محبوب ترین کارهای خود دانسته بود.رسول‌زاده که به بیماری پارکینسون مبتلا بود صبح ۱۹ دی ۱۳۹۳ در سن ۸۴ سالگی در بیمارستان ایرانمهر درگذشت.

مدیریت دوبلاژ

احمد رسول‌زاده در طول عمر حرفه‌ای خود، از سال ۱۳۳۲ تا ۱۳۹۳ مدیریت دوبلاژ فیلم‌های زیادی را بر عهده داشته است. از میان آن‌ها می‌توان به فیلم‌های زیر اشاره کرد:پدرخوانده، بن هور، تابستان گرم و طولانی، جدال در آفتاب، وداع با اسلحه و فرار بزرگ. از دوبله‌های معروف او صدای دائی جان سرهنگ در سریال دائی جان ناپلئون با بازی محمدعلی کشاورز را می‌توان نام برد. یکی دیگر از صداهای ماندگار او، دوبله شخصیت عمر مختار با بازی آنتونی کوئین است. علاوه بر دوبله، او گویندگی برنامه‌های مستند متعددی را بر عهده داشته که از جمله آنها، سلسله برنامه مستند حیات وحش ایران است. آهنگ صدای او بسیار گرم و دلنشین و به یاد ماندنی است.

گوینده نقش‌ها

احمد رسول زاده در فیلم‌های فارسی دهه ۴۰ بجای رفیع حالتی صحبت کرده‌است. او گوینده نسبتاً ثابت محمدعلی کشاورز در عمده آثارش بوده‌است. او همچنین بجای جمشید مشایخی هم در برخی از فیلم‌ها صحبت نموده‌است. رسول زاده در سال ۱۳۵۹ در فیلم در محاصره ساخته اکبر صادقی ایفای نقش کرده‌است.

از دوبله‌های معروف او صدای دائی جان سرهنگ در سریال دائی جان ناپلئون با بازی محمدعلی کشاورز را می‌توان نام برد.صدای گرم او به عنوان راوی داستان در بسیاری از فبلم ها مانند انیمیشن رابین هود می توان شنید.یکی دیگر از صداهای ماندگار او، دوبله شخصیت عمر مختار با بازی آنتونی کوئین و شخصیت پدر روحانی فیلم جن گیر با بازی ماکس فون سیدو است.

علاوه بر دوبله، او گویندگی برنامه‌های مستند متعددی را بر عهده داشته که از جمله آنها، سلسله برنامه مستند حیات وحش ایران است. آهنگ صدای او بسیار گرم و دلنشین و به یاد ماندنی است.

/ 0 نظر / 24 بازدید