دل تنگی های من در مورد پیکان ماشین پدرم

امیدوارم کلی ستاره توی آسمان زندگی تان دل دل و چشمک بزند.امیدوارم همیشه یک تیکه از ماه گوشه پنچره خانه شما باشد و برای شما چشمک بزند.امیدوارم هیچ وقت شبهای زندگی شما سیاه و تاریک نباشد و یک نور باریکی باشد که برای شما لبخند بزند آمین مانند فیلم شبهای روشن از فرزاد مؤتمن اشاره کرد.

در این روزگار ماشین یک جوری آدم بد قصه های ما شد مانند فیلم باغ فردوس پنج5 بعدازظهر از سیامک شایقی اشاره کرد.اما من دلم برای ماشین پدر تنگ شده و با ماشین رفتن در میدان فردوسی در سال 1346چه صفای داشت ماشین های قدیمی حرکت می کردند.دلم برای عصرهای جمعه تنگ شده که ماشین پدر را توی حیات می شستیم و من شیشه ها و چراغ هایش را برق می انداختم مانند فیلم بی بی چلچله از کیومرث پور احمد اشاره کرد.

دلم تنگ برای روزهای که پدر مرا با ماشین اش به مدرسه می رساند مانند فیلم چکمه ها در برف از شمس الدین آورند اشاره کرد.دلم تنگ شده برای کف سوار کردن همکلاسی ها و خنده ها و حرفهای در گوشی آنها و پوز دادن به اینکه پدر من هست که ماشین دارد مانند فیلم خودرو تهران پلاک11 از مرضیه برومند اشاره کرد.

دلم تنگ شده برای وقتی که بچه بودم و لذت می بردم از اینکه دستهایرم را از پنچره ماشین پدر بیرون ببرم و در خیالم دستهایرم مثل بال پرنده باز کنم و دلم تنگ شده برای نشستن توی ماشین پدر و خیره شدن به خیابانها و آدمهایش و گفتن تک تک اسم ماشین ها و جلو زدن از همه ماشین و دلم تنگ شده برای مسافرت رفتن با ماشین پدرمانند فیلم از کنار هم می گذریم از ایرج کریمی اشاره کرد.

 شاید برای این دل نتگی ها و آن همه خاطره که دارم و داریم یک جورهای دوست ندارم به ماشین پدرم بگوید بالای چشمهایش ابرو هست و قهرمان خوب بچگی های من بکند قهرمان بد شهرهای شلوغ و باعث و بانی این همه گرفتاری های این روزگار بشود راستش من همان قدر که دلم برای فرفره و تیله های زمان بچگی نتگ می شود برای ماشین پدر و خاطراتی که ازش دارم نتگ می شود دل شما نتگ نمی شود مانند فیلم چکمه ها در برف از شمس الدین آورند اشاره کرد.

چند روز پیش دنبال نقشه قدیمی از تهران بودم چشم من افتاد به یک نقشه خیلی قدیمی تر از تهران و ایران افتاد یک نقشه قدیمی نه مال صد 100سال پیش یا هزار 1000سال پیش آن نقشه مال وقتی بود که تهران نزدیک ساحل یک اقیانوس بود و بین تهران و اصفهان و شیراز یک اقیانوس فاصله بود.اصفهان جای بود در نردیک استوا و بین تهران و تبریز چند صد100 کیلومتر دریا وجود داشت نقشه مال چیزی حدود سیصد3000میلیون سال پیش بود اگر به این نقشه دسترسی داشتید حتما نگاهی بندازید و تغییر و تحولات روی این نقشه در چند میلون سال رخ توجه کنید.

شگفت انگیز مگرنه آدم احساس کوچکی می کند در برابر عظمت این همه تغییر احساس می کند که این نصف سرزمینی دست ماست خیلی کوچکتر آنکه فکر می کنیم که دنیا تغییر کرده و زیرورو شده مثلا با آمدن برق به جای چراغ پیل سوز و زیادی هول برداشته که دنیا کون فیکون شده با آمدن ماشین به جای درشکه و قاری  میدان راه آهن در سال1334چه صفای داشت درشکه ها و قاری ها حرکت می کردند. نه در برابر آن همه تغییرات بزرگ این چیزها خیلی اتفاقات مهمی نیست بهتر نه هول کنیم و نه به خودمان اره بشویم رسم دنیا بزرگتر از عادتهای دنیای جدید و نو بشویم.

قدیما خیابان ها و کوچه ها مثل امروز بزرگ نبودند بلکه به اندازه ای که آدمها و حیوانات مثل اسب بتوانند عبور کنند و آدمها مثل امروز ماشین و موتور سیکلت گرانقیمت نداشتند معمولا با پای پیاده و یا دوچرخه استفاده می کردند و ورزش می کردند و بدنی سالم داشتند.

یادش بخیر من در حیاط خانه قدیمی که وسطش یک حوض پر از آب بود و با یک سطل آب و کف صابون و یک شیلگ بلند آب می شستم و بعد چراغهای جلوی ماشین پیکان پدرم که مثل دوتا چشم براق بود تمیز می کردم و کیف می کردم و وقتی پدرم می گفت آفرین و حسته نباشی پسرم خستگی شستن ماشین پیکان پدرم از تنم     درمی رفت آخ که چه صفای داشت.رخش خوش خاطره ما ایرانی ها و سالار جاده ها پیکان ماشینی که همه ما در گنجینه ذهن مان ازش خاطره داریم و نگاهی کوتاه به پیکان در زیر داریم.

در پایان می خواهم درد دل خودمانی در مورد ماشین پدرم یعنی پیکان از زبان پدرم داشته باشم شاید برای شما جالب باشد : ای پیکان جان تو همراه با مرام ما ایرانی ها بودی که در اوایل انقلاب و چه بعدها در هنگام جنگ و آرژیر وضعیت قرمز و اگرچه تو را چهل سال بدون تغییر مخصوصی و حتی به یک کرلر نصب کنیم من و ما با تو ساختیم و تو هم با خیلی از ما ساختی چه می دانم عاشق بودم و پشتت نوشتم  و تو صدای تو درنیامد و غم و غصه های خودم نوشتم و باز هیچ چیزی نگفتی و یا سقف تو را سوراخ کردم برای از این سان بوکها گذاشتند و یا و بعضی ها تو تابستانی کردند و عده ای تو شیبه لیوزمین کردند و بعضی ها دربهای تو روبه بالا کردند و باز بلعضی ها فنرهایت خوابنونم و اصطلاحا گفتم پیکان خوابیده و یا گفتم مدل سوسکی هستی و همین طوری ما را نگاه کردی و هیچ چیزی نگفتی  و یک مدت آهنگهای تکنو آمد و رفیق ناباب پشت فرمانت و رکابت نشستند و می خواستند تو را بردند بی راه و شاید هم قرص ایکس بردازند.پیکان جان تو در روزگار سخت من را همراهی کردی و پیکان جان من با گواهینامه رانندگی گرفتم و تو هیچ چیزی نگفتی.  پیکان جان من با تو جشن عروسی خودم و فرزندانم را گرفتم و بدنه تو را گلهای مخلف تزینین کردیم و تو هیچ چیزی نگفتی .پیکان جان من با تو تصادف کردم و حتی چپ کردی و تو آسیب دیدی ولی و تو هیچ چیزی نگفتی . پیکان جان در روزهای بی پولی با مسافر جا به جا کردم و با تو شغلهای جدید تجربه کردم و و تو هیچ چیزی نگفتی . پیکان جان من و خانواده ام با تو رفتیم مشهد مقدس برای زیارت حرم امام رضا(ع) و شبها در جاده برای ما یک اتاق خواب خصوصی شدی  و تو هیچ چیزی نگفتی و در جاده تسمه پاره کردی و من از جوراب و نخ و طناب برای تو تسمه درست کردم و بستم و و تو هیچ چیزی نگفتی.اما با تمام این حرفها همه تو را دوست داشتند و دارند اما هنوز تو را در آن دنیا تو را می بیند ذوق زده می شوند کیف می کنند و این قدر تو را دوست دارند که برای تو کارنون و انیمیشن ساختند و شاید علاقه ما ایرانی ها به همراه همه خاطرات مه بودی و چه جاده چالوس ها که تو نرفتم و چه جریمه ها با تو نشدم و چه عروسی ها که خانه بخت نبردی و چه تیپ به تو دارند و عده ای هم هر روز به تو سلام می دارند و عده ای هم برای سیستم صوتی و تصویری گرانقیمت و بوق با صدای بلند و آینه و چراغهای مخلف با نور زیاد و مهتابی و آرمهای مختلف به تو نصب کردند.من پیشمانم پیکان جان تو را به عنوان خودرو فرسوده دارم من را حلال کن.ای پیکان جان تو برای همیشه زنده هستی و تو نمردی.

متن شعر سرود پیکان از رضا یزدانی:

یه پیکان قراضه کنارِ اتوبان داره خواب می بینه،
یه پیکانِ بی چرخ که بازم تو رؤیاش پُر از سرنشینه...
غرورش شکسته، به جای چراغاش دو تا حُفره مونده،
کی می دونه اونُ زمونه چه جوری تا این جا کشونده؟
چه راهایی رفته، چه روزایی داشته، چه چیزایی دیده،
با ترمز گرفتن چه خطُ نشونا رو جاده کشیده.
عجب خاطراتی تو مغزِ فلزیش دارن رژه می رن،
نمی ذاره هرگز که این دلخوشی ها تو قلبش بمیرن:
چه روزا تنش رُ با گُل ها پوشوندن برای عروسی.
یه شب ها تنِ اون تو جاده شده یه اتاقِ خصوصی...
چه قدر بچه ها رُ رسونده دبستان زیرِ برفُ بارون،
تو چه کوچه هایی سرک می کشیده به فرمانِ فرمون.
چه قدر رو به رو رُ می دیده مبادا یه گربه تلف شه.
چه قدر غصه داشته که تو پمپِ بنزین گرفتارِ صف شه.
واسه هم مدل هاش چه بوقای کشدار که تو سینه داشته.
از این پاسبونا وُ برگِ جریمه چه قدر کینه داشته...
حریصِ یه جاده س از این جا تا رؤیا ، بدونِ توقف!
نه از شب می ترسه، نه از شیبِ دره، نه حتا تصادف...
یه پیکان قراضه س ولی توی رؤیاش هنوزم جوونه.
خیالش می تونه بازم توی جاده یه کله برونه.
خیالش هنوزم موتور مونده باقی تو صندوقِ سینه.
یه پیکان قراضه کنارِ اتوبان داره خواب می بینه...

Image result for ‫پیکان‬‎

www.rahafun.com ax peykan sport 15 عکس پیکان های اسپرتwww.rahafun.com ax peykan sport 9 عکس پیکان های اسپرت

www.rahafun.com ax peykan sport 16 عکس پیکان های اسپرت

در نهایت آخرین پیکان بعد از چهل که صنعت خودرو ایران چرخاند روز یکشنبه 25 اردیبهشت سال 1384 کفن پوش شد و روانه موزه شد و با این دو جمله  پیکان به یک یادگاری تبدیل شد.

/ 0 نظر / 247 بازدید