آمدن ماشین و سرعت گرفتن زندگی های ما

امیدوارم جوری زندگی کنید که جرات نگاه کردن در توی آینه را داشته باشید و امیدوارم همیشه جوری زندگی کنید که شهامت نگاه کردن به کارها و رفتارهایتان همیشه توی زندگی امروز و فردا داشته باشید آمین.

در مطالب قبل گفتم ماشین  چیزهای توی زندگی های ما آورد که مهمترین اش نه دود بود و نه صدای بوف و نه راه بندان های چند کیلومتری و نه خیلی چیزهای دیگر و گفتم مهمترین چیری که ماشین با خودش آورد سرعت بود امروز می خواهم در این بار صحبت کنم یعنی آمدن سرعت در زندگی های ما هست.

قدیم ها زندگی آرام بود و عجله ای نبود مثلا برای نخ کردن سوزن مانند فیلم طیبعت بیجان از سهراب شهید ثالث اشاره کرد.عجله ای نبود برای رفتن و شتابی نبود برای آمدن مانند فیلم تلاش از کیومرث درم بخش اشاره کرد.هیچ چیری در آنجا یکباره نبود و کم کم بچه ها بزرگ می شوند و یواش یواش بزرگترها پیر می شوند مانند فیلم پری از داریوش مهرجویی اشاره کرد.

دویدن مثل باد یک آرزو بود،آرزوی که فقط توی قصه ها بود مانند فیلم ابرو آفتاب از محمود کلار اشاره کرد.تیک تیک ساعت نبود و تقویم برای شمردن روزها نبود و سرعت و شتابی نبود و از اسب و آهو هیچ سریعتر نبود مستند علف از مریان سی کوپر اشار کرد.

سرعت نبود اما آرزویش بود ،جلو زدن از باد و اسب و آهو همیشه بود.یادتان هست وقتی بچه بودیم مسابقه می دادیم که کی زود می رسد مانند فیلم همشاگردیها از مسعود شامحمدی اشاره کرد.

یادتان هست کفش هایمان را درمی آرودیم تا تندتر بدویم مانند فیلم بچه های نفت از ابراهیم فروزش اشاره کرد.چه کف داشت جلو زدن از قاری و ماشین سواری مانند فیلم قصه های مجید از کیومرث پور احمد اشاره کرد و چقدر خوب بود برنده شدن و زودتر به درخت رسیدن و همه خنده بچگی  مانند فیلم قصه های مجید از کیومرث پور احمد اشاره کرد.

این ها را گفتم تا یادتان بیاورم که همیشه سرعت جز آرزوهای ما بود،قبل از ماشین و اتول توی خیال و قصه های ما بود و اینطوری نبود که یک دفعه سروکله اش توی زندگی های ما پیدا بشود و چیز غریبه ای نبود که یک دفعه با ما آشنا شود و بهتر بدانیم اولین انیمیش یا پویانمایی ایرانی هست و در این اینجا یاد از مرحوم استاد محمد نوری با سرود باتو هستم ای وطن.

متن شعر باتو هستم ای وطن از استاد محمد نوری

باتو هستم ای وطن
باتو هستم ای وطن
ای خورشید جاوید من
ای صدای گرم آبشاران،ای شب مهتاب کوهستان
تو چون بهاری،بهاره بی پائیز
ز عطر خاک تو گشته ام لبریز
به سینه من کلام جاویدی
به چشم من،تو چو نور خورشیدی
آه ای وطن،نام تو همیشه بر لبم
با مهر تو ستاره درخشد بر شبم
به دشت تشنه،شکوه بارانی
سرود پاکی،شعر بهارانی
غروب ما را پیام خورشیدی
طلوع بودن طلوع امیدی
تو سرود فصل سبز ما،بر لبم جاری چنان دریا
تو چون بهاری،بهاره بی پائیز
ز عطر خاک تو گشته ام لبریز
به سینه من کلام جاویدی
به چشم من،تو چو نور خورشیدی
آه ای وطن،عطر تو همیشه بر لبم
با مهر تو ستاره درخشد بر شبم
به دشت تشنه،شکوه بارانی
سرود پاکی،شعر بهارانی
غروب ما را پیام خورشیدی

ما سرعت گرفتیم و یواش یواش سرعت ما زیاد شد در آن اول ها سرعت ماشین ها زیاد نبود و خیلی تندتر از قاری و اسب زیاد نبود مثلا ماشینی می خواست از تهران به طرف قم برود دو روز توی راه می نماند و جاده آسفالت نبود و تابلوی حداکثر سرعت هم نبود و جاده ها خاکی بودند و سفر کردن چیزی راحتی نبود.اما کم کم ماشین ها دور گرفتند و و سرعتشان زیاد شد و سرعت رفتن مسابقه شد و جاده خاکی آسفالت شد و آهسته رفتن عیب شد و و همه چیز یک دفعه مسابقه شد مانند فیلم اتوبوس از یدالله صمدی اشاره کرد.

دیگر بچه ها موقع دویدن توی کوچه ها صدای پتیکو پتیکو نمی کردند بلکه از خودشان صدای گاز نمی آوردند و مسابقه می دادند و یک دفعه گاز دادن و سرعت گرفتن و شبیه ماشین شدن خیال و بازی همه بچه ها شد مانند فیلم محله بروبیا از داریوش مؤدبیان اشاره کرد.مرد بودن دیگر به پهلوانی و یال و کوپال داشتن نبود و مهم بود به معلمی و ریئس فلان اداره بودن نبود بلکه یک دفعه آن کسی که بیشتر گاز می داد و آن کسی تندتر می رفت پهلوان محله شد و یکباره آن کسی که ماشین اش تندتر می رفت آدم مهمی شد.

قدیم ها آن کسی پیاده و یا سوار بر اسب می رفت و کنار آدم و درخت ها همین جوری بی تفاوت رد نمی شد و مهم بود یک درخت و سایه اش وسط راهی که می رفت و تپه ها تخت سنگها توی راه اسم داشتند و هیچ کدام از آنها بی بی نام و نشان نبودند. مهم آدمهای توی راه می دید و کلی حال و احوالپرسی می کرد حوشحالی داشت برای او مانند فیلم سفیر از فریبزر صالح اشاره کرد.

 اما وقتی که دور گرفتیم و سرعت ما زیاد شد رد شدن از همه چیز و همه کس برای ما عادت شد نه دیگر سایه درخت ها برای ما مهم بود و نه تتپه وتخت سنگها برای ما اسم داشتند و گذشتن از کنار آدمها و نپرسیدن حال و احوال آنها برای ما عادت شد و خیره شدن به جلو و ندیدن اطراف برای ما عادت شد مانند فیلم شکار از مجید جوانمرد اشاره کرد.

اول ماشین ها تند رفتند و بعد آدمها و بعد یک دفعه همه چیز دور تند گرفت و سرعتش زیاد شد و یهو و یک دفعه همه چیز مسابقه شد یک دفعه زندگی شد یک جاده و همه شروع کردند به گاز دادن و جلو زدن از همدیگر مانند کنترل نامحسوس اشاره کرد.

یک جورهای دیگر برای خیلی ها مهم نبود که کجا می روند فقط مهم بود با چه سرعتی می روند خلاصه ناغافل سرعت از خود زندگی مهمتر شد و از زندگی جلو زد مانند فیلم سگ کشی از بهرام بیضایی اشاره کرد.

وقتی دختر و پسری با هم به زیر یک سقف می رفتند عادت داشتیم و عادت داشتند که کم کم زندگی شان را بسازند و یواش یواش یکی شان را دوتا کنند یاد گرفته بودند و  می دانستند که باید ذره ذره زندگی شان را بسازند مانند فیلم خانه سبز از بیژن بیرنگ و زنده یاد مسعود رسام اشاره کرد.

اما وقتی سرعت در زندگی ما عادت شد و یک جورهای برای ما همه چیز مسابفه شد ، کم کم داشتن و یواش یواش رسیدن و ذره ذره ساختن یهو و یک دفعه از یادمان رفت. خواستیم یک شبه گاز بدهیم و تندتر به آخر خط برسیم عجول و کم طاقت شدیم و یک دفعه و با سرعت زیاد به نظر من یک جورهای بد شدیم مانند فیلم مردی که زیاد       می دانست از یدالله صمدی اشاره کرد.

کم کم طاقت و صبر برای بزرگ شدن بچه هایمان را نداریم و دوست داریم یک گاز بدهیم و بچه های ما یکباره بزرگ شوند و دوست تندتر خواندن و نوشتن یاد بگیرند و هرچه زودتر بک زبان خارجی و نقاشی یاد بگیرند خلاصه دوست داریم حالا که سرعت ماشین های ما زیاد شده سرعت بزرگ شدن بچه های ما زیاد بشود مانند فلیم همشاگردیها از مسعود شامحمدی اشاره کرد واینجا یادی بکنیم از سرود یار دبستانی من شعر ازمنصور تهرانی است که  بارها توسط دکلمه یار دبستانی من با صدای فریدون فروغی در فیلم «از فریاد تا ترور» و ترانه سرود یار دبستانی من در تیتراژ آغازین فیلم «از فریاد تا ترور» و ترانه سرود یار دبستانی من با صدای فریدون فروغی در آلبوم تنگنا و ترانه یار دبستانی من با صدای خشایار اعتمادی در فیلم کُما و اجرای ترانه سرود یار دبستانی من با صدای منصور تهرانی و یار دبستانی به سبک فرامرز آصف و اجرای یار دبستانی من توسط فرهاد مهراد  و ترانه یار دبستانی من با صدای جمشید جم می باشد و  ترانه یار دبستانی من با صدای بهرام پاییز بازخوانی شد و  در مورد سه3 یار دبستانی در جریان جنبش دانشجویی ایرانپس از انقلاب به عنوان اصلی‌ترین سرود دانشجویان معترض شناخته می‌شود و نمادی از اتحاد و همبستگی دانشجویان می‌باشد و این سرود پس از بازبینی وزارت ارشاد، صدای فروغی از فیلم از فریاد تا ترور حذف گردید و جمشید جم آن را بازخوانی کرد. منصور تهرانی نیز آن را بازخوانی کرد و تاریخچه این سرود برای نخستین بار در میتینگ پارک لاله دانشجویان دانشگاه تهران در سال ۱۳۷۵ به عنوان یک سرود دانشجویی توسط دانشجویان همخوانی شد و در در تجمع‌ها و راهپیمایی‌های دانشجویی سالهای ۱۳۷۶ و ۱۳۷۷ و به ویژه در جریان رخدادهای کوی دانشگاه تهران در روز ۱۸ تیرماه ۱۳۷۸ و روزهای پس از آن به عنوان یک سرود دانشجویی تثبیت شد و دانش آموزان آن زمان با این سرود خاطره ها دارند.

متن شعر ازمنصور تهرانی با صدای جمشید جم :

یار دبستانی من ، با من و همراه منی

چوب الف بر سر ما، بغض من و آه منی

حک شده اسم من و تو، رو تن این تخته سیاه

ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما

دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش

خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد ، مرده دلای آدماش

دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه

کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟

یار دبستانی من ، با من و همراه منی

 قدیم ها آدمها کم کم و یواش یواش عاشق و خاطرخواه می شدند اما این روزها سرعت عاشق شدن هم زیاد شده آری می شد قدیم ها یک نفر با یک نگاه اسیر و عاشق شود اما یهوی و یکبار نبود گفتن اینکه عاشق شده ماهها و سالها طول می گذشت تا یکی حرف دلش را به دیگری بزند مانند فیلم روزی روزگاری از امرالله احمدجو اشاره کرد.

این روزها سرعت عاشق شدن هم زیاد شده و این بد هست که عشق مثل بقیه چیزها وارد مسابقه شده و طاق و جدایی خیلی دلیل ها دارد اما فکر کنم دلیلش ربطی به سرعت و مسابقه عاشق شدن دارد مانند فیلم قرمز از فریدون جیرانی اشاره کرد.

 قدیم ها باور داشتیم که عجله کار شیطان هست اما فکر کنم حرف الان باور نداریم و الان همه می خواهیم گاز بدهیم و سرعت بگیریم و از همه جلو بزنیم فکر کنم برای همین که توی پیاده روها به هم تنه می زنیم مانند فیلم شبهای روشن از مؤدتن اشاره کرد.

خیلی ها دوست دارند با دلیل و بی دلیل به ماشین ناسرا بگویند و شعار بدهند و به ماشیم نسبت های بد بدهند دوست دارند همه تقصیرها را به گردن یک تکه آهن و چهار چرخش اندازند و دوست دارند سرعت را نفرین کنند و دوست دارند به قبل برگردند و دوست دارند دوباره سوار اسب و درشکه شوند و فکر می کنند این جوری همه مشکلات شان حل می شود مانند فیلم ساعت بدون عقربه از حمید لبخنده اشاره کرد.

اما نه آب رفته به جوی برمی گردد و نه روزگار به عقب برمی گردد و قبول کنیم داشتن ماشین یک جورهای از داشتن یک اسب بهتر هست  و قبول کنیم تندتر از باد رفتن از آهسته رفتن در بیابانها بهتر هست  و قبول کنیم بودن چیزهای بد فقط به گردن ماست مانند فیلم شیرسنگی از مسعود جعفری جوزانی اشاره کرد.

 به رسم یادگاری می خواهم از هنرمندی یاد کنم که هیچگاه هنر بازیگری بهانه بدست آوردن شهرت و ثروت نبود هنرمند از نسل عاشقان این عرصه بود.نسل که هنر مقدس و هنرمند کاری ختیری و پر مسئولیت بود.او به معنی واقعی کلمه عاشق کارش بود و او همواره با عاشقانه معشوقش که همان عرصه هنر نمایش بود هم کلام و همراه بود می خواهیم از هادی اسلامی یاد کنم.

 هادی غریز اگر از حال ما بخواهی ملالی نیست جز دوری شما و غم دوری بسیاری کسانی که سالهاست که کنار ما نیستند.هادی جان هنوز روز و شب بر مدار ثابتش می چرخد و هیچ چیز خیلی فرق نکرده جز اینکه به رفتن تو کم کم عادت می کنیم.

هادی اسلامی (۱۷ آبان ۱۳۱۸ - مرداد ۱۳۷۲) بازیگر تئاتر، سینما، تلویزیون ایرانی بود.

زندگینامه

هادی اسلامی ۱۷ آبان ۱۳۱۸ در محله پامنار , تهران به دنیا آمد و فعالیت هنری خود را از دوره دبیرستان شروع کرد. سپس در دانشکده تئاتر به تحصیل پرداخت و با مدرک فوق‌دیپلمِ این رشته، در سال ۱۳۴۲ فارغ‌التحصیل شد. در همان سال با بازی در نمایشنامه روسری قرمز به جرگه هنرمندان حرفه‌ای تئاتر پیوست

از زمان تحصیل در دبیرستان به بازیگری در تئاتر پرداخت و پس از اتمام تحصیلات متوسطه در سال ۱۳۴۶ نمایشنامه «زیرگذر لوطی صالح» را که شخصاً نوشته بود به صحنه برد که با موفقیت فراوان روبرو گردید.

در پی آن هادی اسلامی کار در تئاتر را با دلگرمی بیشتر ادامه داد تا پس از انقلاب اسلامی که در سال ۱۳۵۸ بازی در سینما را نیز شروع کرد. نخستین فیلمی که از او به نمایش در آمد دست شیطان (۱۳۶۰) نام داشت و پس از آن به کار بازیگری در سینما به طور مداوم ادامه داد و در فیلم‌های در نقش‌های متفاوت ظاهر گشت که عبارتنداز:

موج طوفان، مرگ سفید، ملخ زدگان، مترسک، اتوبوس (برای بازی در این فیلم جایزه بهترین بازیگر نقش اول را از چهارمین جشنواره فیلم فجر کسب کرد) آوار، معما، میهمانی خصوصی، قصه زندگی، آشیانه مهر، مقاومت، بهار در پائیز، جهیزیه برای رباب، سرب، شاخه‌های بید، خواستگاری، دل نمک، قطب مخوف، شتابزده، ساده لوح، مستأجر، طعمه و...

هادی اسلامی در طرح ارزشیابی هنرمندان به کسب درجه دکترای تئاتر نائل گردید. او در چهارمین جشنواره بین‌المللی فیلم فجر در سال ۱۳۶۴ در تهران، برنده جایزه بهترین بازیگر مرد برای فیلم اتوبوس شد.

هادی اسلامی علاوه بر سینما در چند سریال تلویزیونی از جمله «مرغ حق» (در نقش شهید مدرس) بازی کرده بود.

وی قصد داشت نمایشنمامه «زیرگذر لوطی صالح» را مجدداً روی صحنه بیاورد که اجل مهلتش نداد و صبح روز پنجشنبه هفتم مرداد ماه ۱۳۷۲ در تهران بر اثر سکته قلبی درگذشت.

جوایز و انتخابها

  • برنده لوح زرین بهترین بازیگر نقش اول مرد (اتوبوس) [دوره ۴ جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال ۱۳۶۴]
  • کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد (سرب) [دوره ۷ جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال ۱۳۶۷]
  • کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد (طعمه) [دوره ۱۱ جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال ۱۳۷۱ ]

قعالیت هنری

  • فارغ‌التحصیل تاتر از دانشکده هنرهای دراماتیک در سال ۱۳۴۲.
  • شروع فعالیت سینمایی با بازی در فیلم "قدیس" (ناصر محمدی) در سال ۱۳۵۹.
  • برنده لوح زرین بهترین بازیگر نقش اول در چهارمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم "اتوبوس" (یدالله صمدی) در سال ۱۳۶۴.

سینما سالنام فیلمنقشکارگردان۱۳۷۲ بدل   جهانگیر جهانگیری ۱۳۷۲ سهراب تا سهراب (قطب مخوف)     ۱۳۷۱ طعمه   فرامرز صدیقی ۱۳۷۱ مستاجر   رحیم رحیمی پور ۱۳۷۰ تبعیدی‌ها   جهانگیر جهانگیری ۱۳۷۰ ساده لوح   مهدی فخیم‌زاده ۱۳۷۰ شتابزده   مهدی فخیم‌زاده ۱۳۶۸ خواستگاری   مهدی فخیم‌زاده ۱۳۶۸ دل نمک   امیر قویدل ۱۳۶۷ سرب   مسعود کیمیایی ۱۳۶۷ شاخه‌های بید   امرالله احمدجو ۱۳۶۶ بهار در پاییز   مهدی فخیم‌زاده ۱۳۶۶ جهیزیه‌ای برای رباب   سیامک شایقی ۱۳۶۵ قصه زندگی   خسرو شجاعی ۱۳۶۵ معما   حسین زندباف ۱۳۶۵ مقاومت   احمد نیک‌آذر ۱۳۶۵ میهمانی خصوصی   حسن هدایت ۱۳۶۴ آوار   سیروس الوند ۱۳۶۴ اتوبوس   یدالله صمدی ۱۳۶۳ آشیانه مهر   جلال مقدم ۱۳۶۲ مترسک   حسن محمدزاده ۱۳۶۲ مرگ سفید   حسین زندباف ۱۳۶۲ ملخ زدگان   ناصر محمدی ۱۳۶۰ دست شیطان   حسین زندباف ۱۳۶۰ قدیس   ناصر محمدی ۱۳۵۹ آقای هیروگلیف   غلامعلی عرفان ۱۳۵۹ موج طوفان   منوچهر احمدی

در پایان یاد کنیم از زنده یاد هادی اسلامی روحش شاد و یادش گرامی باد.

/ 0 نظر / 22 بازدید